-
از نهج البلاغه
پنجشنبه 23 دیماه سال 1389 17:06
نامه 068-به سلمان فارسى روش برخورد با دنیا پس از یاد خدا و درود : دنیاى حرام چونان مار است، که پوستى نرم، و زهرى کشنده دارد، پس از جاذبه هاى فریبنده آن روى گردان، زیرا زمان کوتاهى در آن خواهى ماند، و اندوه آن را از سر بیرون کن، زیرا که یقین به جدایى آن، و دگرگونى حالات آن دارى، و آنگاه که به دنیا خو گرفته اى بیشتر...
-
زندگی با برنامه نویس!
چهارشنبه 22 دیماه سال 1389 20:43
وقتی که شوهر ، برنامه نویس باشه باید منتظر یه همچین اتفاقاتی هم بود.... شوهر: سلام،من Log in کردم. زن: لباسی رو که صبح بهت گفتم خریدی؟ شوهر: Bad command or File name زن: ولی من صبح بهت تاکید کرده بودم! شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel زن: خوب حقوقتو چیکار کردی؟ شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time...
-
قوانینی که نیوتن از قلم انداخت
سهشنبه 21 دیماه سال 1389 03:15
قانون صف: اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد. قانون تلفن: اگر شما شمارهای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود. قانون تعمیر: بعد از این که دستتان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد. قانون کارگاه: اگر چیزی از دستتان افتاد، قطعاً به پرتترین گوشه ممکن...
-
جینی دختر کوچولوی زیبا و باهوش
سهشنبه 21 دیماه سال 1389 02:58
جینی دختر کوچولوی زیبا و باهوش پنج ساله ای بود ... یک روز که همراه مادرش برای خرید به مغازه رفته بود، چشمش به یک گردن بند مروارید بدلی افتاد که قیمتش 5/2 دلار بود،چقدر دلش اون گردنبند رو می خواست.پس پیش مادرش رفت و از مادرش خواهش کرد که اون گردن بند رو براش بخره. مادرش گفت : خب! این گردنبند قشنگیه، اما قیمتش زیاده،اما...
-
عشق و موسی مندلسون
دوشنبه 20 دیماه سال 1389 13:12
موسی مندلسون ,پدر بزرگ آهنگساز شهیر آلمانی، انسانی زشت و عجیب الخلقه بود. قدّی بسیار کوتاه و قوزی بد شکل بر پشت داشت. موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد که دختری بسیار زیبا و دوست داشتنی به نام فرمتژه داشت. موسی در کمال ناامیدی، عاشق آن دختر شد، ولی فرمتژه از ظاهر و هیکل از شکل افتاده او منزجر بود. زمانی که قرار شد...
-
پرنده ای که به رسالت مبعوث شد
دوشنبه 20 دیماه سال 1389 12:50
خداوند گفت : دیگر پیامبری مبعوث نخواهم فرستاد ، ان گونه که شما انتظار دارید اما جهان هرگز بی پیامبر نخواهد ماند. وآنگاه پرنده ای را به رسالت مبعوث کرد. پرنده آوازی خواند که در هر نغمه اش خدا بود عده ای به او گرویدند و ایمان آوردند. وخدا گفت اگر بدانید حتی با آواز پرنده ای می توان رستگار شد. خدا رسولی از آسمان فرستاد ....
-
ّبه آرامی آغاز به مردن می کنی اگر ....
شنبه 18 دیماه سال 1389 22:02
به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر سفر نکنی، اگر کتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نکنی. به آرامی آغاز به مردن میکنی زمانی که خودباوری را در خودت بکشی، وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند. به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر برده عادات خود شوی، اگر همیشه از یک راه تکراری بروی، اگر روزمرّگی را...
-
خدایا ! پر از کینه شد سینه ام
شنبه 18 دیماه سال 1389 01:44
چو شب رنگ درد و دریغا گرفت دل پاکروتر ز آیینه ام دلم دیگر آن شعله ی شاد نیست همه خشم و خون است و درد و دریغ سرایی درین شهرک آباد نیست خدایا ! زمین سرد و بی نور شد بی آزرم شد ، عشق ازو دور شد کهن گور شد ، مسخ شد ، کور شد مگر پشت این پرده ی آبگون تو ننشسته ای بر سریر سپهر به دست اندرت رشته ی چند و چون ؟ شبی جبه دیگر کن...
-
بی خیال ! حتما نمی شد که بیای !
جمعه 17 دیماه سال 1389 23:45
سلام. حالم خیلی گرفتس ! خسته ام ! انگار توی یک خیابون شلوغ گم شدم. خیلی شلوغ. همه ی آدما با سرعت از کنار رد میشن و گاهی هم برخورد هایی پیش میاد. نمیدونم چرا، اما تصمیم گرفتم این دفعه اینجا برات بنویسم. میون این همه سر و صدا و جار جنجال سردرگمم. ولی مطمئنم که هستی. تو هم یه گوشه ی این خیابونی و حتما داری منو می بینی....
-
ادعای جدید چینی ها؟64=65
چهارشنبه 15 دیماه سال 1389 18:40
http://s1.picofile.com/file/6267021126/01.gif چینی ها چه کارا که نمیکنن!!!!
-
بهلول و ابوحنیفه
چهارشنبه 15 دیماه سال 1389 18:30
آورده اند که روزی ابوحنیفه در مدرسه مشغول تدریس بود، بهلول هم در گوشه ای نشسته و به درس او گوش می داد. ابوحنیفه در بین درس گفتن اظهار نمود که امام جعفر صادق (ع) سه مطلب اظهار می نماید که مورد تصدیق من نمی باشد و آن سه مطلب بدین نحو است : اول آنکه می گوید شیطان در آتش جهنم معذب خواهد شد و حال آنکه شیطان خود از آتش خلق...
-
هوا بس ناجوانمردانه سرد است !
چهارشنبه 8 دیماه سال 1389 13:46
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید ، نتواند که ره تاریک و لغزان است وگر دست محبت سوی کسی یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک چو دیدار ایستد در پیش چشمانت نفس کاین است...
-
فواید سیگار کشیدن!!!!
شنبه 4 دیماه سال 1389 20:34
١ - سیگار کشیدن باعث می شه شما هرچه سریع تر از شر سلامتی و زندگی به امید خدا خلاص بشید و بتونید پا به عرصه های جدیدتری از جمله جهان آخرت بگذارید و تجربه های جدید کسب کنید . 2 - اصولا اگه تقریبا سنتون بین 17 تا 28 سال باشه سیگار کشیدن براتون خیلی کلاس داره...! 3 - اونایی که سیگاری هستن بعد از یه مدت متوجه می شن که...
-
در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست !
پنجشنبه 2 دیماه سال 1389 18:38
محتسب مستی به ره دید و گربانش گرفت مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان می روی گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست گفت: می باید تو را تا خانه ی قاضی برم گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه شب بیدار نیست گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم گفت: والی از کجا در خانه ی خَمّار نیست ؟ گفت...
-
شما یادتون نمیاد!!!!
یکشنبه 28 آذرماه سال 1389 22:09
شما یادتون نمیاد...تو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان نفر وسطی باید میرفت زیر میز! شما یادتون نمیاد... موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میزاشتیم رو میز که تقلب نکنیم. شما یادتون نمیاد...این آواز مُد شده بود پسرا تو کوچه میخوندن: آآآآآی نسیم سحری صبر کن، مارا با خود ببر از کوچه ها،آآآی… شما...
-
داشتم فکر می کردم که ...
شنبه 27 آذرماه سال 1389 00:08
صبح روز تاسوعا با دسته ی عزاداری رفته بودیم بیرون. وقتی که رسیدم خونه ساعت تقریبا سه بود. نشستم پای کامپیوتر و گفتم یه سری به ایمیل ها و گروهمون بزنم. تو همین حال و هوا بودم که یه جمله ای توی پروفایل یکی از بچه ها خوندم؛ نوشته شده بود که: " حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را...
-
۲۰ دلیل برای اینکه به زن بودن خود افتخار کنید !
دوشنبه 22 آذرماه سال 1389 23:23
1- نام هر گل زیبایی که در طبیعت است روی شما می گذارند. 2- به راحتی و با اعتماد به نفس هر وقت که لازم بود گریه می کنید و غم و غصه هایتان را در دل جمع نمی کنید تا سکته کنید. 3- آن قدر حرف برای گفتن دارید که هرگز کم نمی آورید. 4- عشق و هنر ابداع شماست. 5- زیبایی مخصوص شماست. 6- همیشه جوانتر از سنتان هستید و هیچکس نمی...
-
۲۰ دلیل برای اینکه به مرد بودن خود افتخار کنید !
دوشنبه 22 آذرماه سال 1389 23:19
1. نام خانوادگی بچه هایتان تابع نام خانوادگی شما است. 2 .مدت زمان مکالمه ی تلفنی شما حد اکثر 30 ثانیه است. 3.برای یک مسافرت یک هفته ای تنها یک ساک کوچک دستی نیاز دارید. 4.در تمام شیشه های مربا و ترشی را خودتان باز می کنید. 5.دوستان شما توجهی به کاهش یا افزایش وزن شما ندارند. 6.جنسیت شما در موقع استخدام مطرح نیست....
-
چرا از مرگ می ترسید ؟
چهارشنبه 17 آذرماه سال 1389 16:00
چرا از مرگ می ترسید ؟ چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید ؟ چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید ؟ مپندارید بوم ناامیدی باز به بام خاطر من میکند پرواز مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است مگر می، این چراغ بزم جان مستی نمی آرد مگر این می پرستی ها و مستی ها برای یک نفس آسودگی از رنج...
-
چرا والدین پیر می شوند؟
سهشنبه 16 آذرماه سال 1389 11:51
روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با منزل یکی از کارمندانش تماس بگیرد. بنابراین، شماره منزل او را گرفت. کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان گفت: «سلام» رییس پرسید: «بابا خونس؟» صدای کوچک نجواکنان گفت: «بله» ـ می تونم با او صحبت کنم؟ کودکی خیلی آهسته گفت: «نه» رییس...
-
امروز صبح
شنبه 13 آذرماه سال 1389 10:26
امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم و امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی. اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای...
-
سرخ پوست ها دیوانه وار دارن هیزم جمع می کنن
شنبه 13 آذرماه سال 1389 10:01
مردان قبلیه سرخ پوست از رییس جدید می پرسن : «آیا زمستان سختی در پیش است؟» رییس جوان قبیله که هیچ تجربه ای در این زمینه نداشت، جواب میده «برید هیزم تهیه کنید» بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه: «آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟» پاسخ: «اینطور به نظر میاد»، پس رییس به مردان قبیله دستور میده که بیشتر هیزم جمع کنند...
-
آن زن که بود ؟
دوشنبه 8 آذرماه سال 1389 08:59
از یک استاد سخنور دعوت بعمل آمد که درجمع مدیران ارشد یک سازمان ایراد سخن نماید. محور سخنرانى درخصوص مسائل انگیزشى و چگونگى ارتقاء سطح روحیه کارکنان دورمیزد. استاد شروع به سخن نمود و پس از مدتى که توجه حضار کاملا" به گفته هایش جلب شده بود، چنین گفت: "آرى دوستان، من بهترین سالهاى زندگى را درآغوش زنى گذراندم که...
-
داستان حسنک
شنبه 6 آذرماه سال 1389 12:08
شب بود؛ اما حسنک هنوز به خانه نیامده بود، حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید . او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت تنگ به تن میکند. او هر روز به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهایش ژل میزند .. موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست، چون او به موهای خود گلد می زند. دیروز که حسنک با کبری چت می کرد...
-
تا به حال واسه چند نفر پل ساختیم؟!!
شنبه 6 آذرماه سال 1389 12:00
سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند . یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را دید. نجـار گفت:«من چند روزی است که دنبال...
-
تو خود اویی، بخود آی
شنبه 22 آبانماه سال 1389 15:04
نه سلامم نه علیکم نه سپیدم نه سیاهم نه چنانم که تو گویی نه چنینم که تو خوانی و نه آنگونه که گفتند و شنیدی نه سمائم نه زمینم نه به زنجیر کسی بستهام و برده دینم نه سرابم نه برای دل تنهایی تو جام شرابم نه گرفتار و اسیرم نه حقیرم نه فرستاده پیرم نه به هر خانه و مسجد و میخانه فقیرم نه جهنم نه بهشتم چُنین است سرشتم این سخن...