گویند روزی دزدی در راهی ، بسته ای یافت که در آن چیزگرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود.
آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند.
اورا گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟
گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا ، مال او را حفظ می کند.
و من دزد مال او هستم ، نه دزد دین.
اگر آن را پس نمیدادم و عقیده صاحب آن مال ،خللی می یافت ؛
آن وقت من ، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است.
When the egg breaks by an internal power, a life begins
Great changes always begin with that internal power

تا کنون خود را فریفته بودم ،وخود را عاشق تو می پنداشتم وحال آن که همیشه می دانستم عاشق واقعی معشوقش را می یابد ، معشوقش را می بیند، ودرکش می کند.
اما این چه چشم عاشقی است که توان رؤیت یار را هم ندارد! این چه وجود عاشقی است که با این همه دغدغه های یار به راحتی زندگی می کند ، می خورد ، می آشامد، به مهمانی می رود؟!؟
پس ای نفس! تو هم مرا فریفتی !؟!
ادامه مطلب ...یه جایی یه جمله ای دیدم، به نظرم قشنگ بود. گفتم بنویسمش اینجا:
اگر امام خالصانه فراخوانده شود ، می آید ، راه می نماید ، مشکل می گشاید و رنج می زداید.